هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
در لا به لای کلمات و اشعار به دنبال چیزی می گردم که اندکی تعریف عشقم به کسی باشد که همیشه وجودش مایه سر فرازی اهل هنر بویژه خوشنویسی بود لیک افسوس ؛ افسوس از اینکه چیزی نمی یابم و افسوس که بی درنگ از رفتنش آگاه نبودم و رفت.
استاد چرا دیگر صدای جیر نی هایت در کشیدگی و فراز و فرود نمی آید؟ چرا کاغذهای خطاطی که از پوستر ها بودند پشت آنها سفید مانده ؟ مگر مرکب تمام کردید؟ یا اینکه قلمتان تراش می خواهد ؟
استاد، سیاه مشق های بی نظیرتان در انتظار جفتی دیگرند . حال شما را می پرسند . قلمهایتان کمرشان سنگینی می کند و جای دست می خواهند و خسته از بیکاری و ننوشتنند. هوار می کشند که این استاد خطاطی کجا رفته ؟ سفر رفته ؟ مگر این همه مدت می شود سفر رفته باشد و نیایید؟
یارتان محمود را صدا می زند و شما را فرا می خواند که بدون من کجا می روی.
در غم هجران استادمان که همچون پدری مهربان بود در سوگ می نشینیم و اشک را همچو باران بر زمین نثار خاکش می کنیم.
استاد سید محمود سیادت روحت شاد و عشقت جاودان.

مرجوم استاد سید محمود سیادت در کنار شاگرد قدیمی ایشان و استاد و دوست بنده احمد زربخش




