تبليغاتX
خموش


خموش
خوشنویسی ، موسیقی و شعر( و عشــــــــــــــــــــــــــق )
موضوعات وبلاگ
خوشنويسيموسـيـقـــيشعـــــــــــرو عشــــــــــق
لينكستان
دیکشنری بیوگرافی خنیاگران ایران شعرهای عشقولانه شعر عشق من دل نوشته , شعر , موسيقي , ادبيات , هنر خوشنویسی آبادانی اندیشه خوشنویسی ،شعر و عرفان اسلامی باران بی هنگام اشعار سید محمدرضا هاشمی زاده شعر ایلام ENTEZAR اشعار کوتاه(روح الله) ناخدا فقط فیلم حرفای دل آوا (رویا) دوقدم مانده به گل کوچولوی عاشق رخسارش پیامبر کوچک احسانیه ققنوس شب نفسهای بی هدف دختر خیره سر خانه دل پرواز با بال شکسته نگاهم کن،نگاه تو ترانه است زندون عشق زخمه های دل رد نایاب درد خانه شعر و سخن بزرگان بوی کاغذ زندگی زیباست لحظه های شیرین زندگی من و دل در جدال با خاموشی دل نوشته ها وبلاگ دانشجویان زهر عسل داستان کوتاه کوتاه دفتر پاره درخشش پارس چایخانه ی غزل آسمان پر ستاره دفتر شعر شباهنگ غم و تنهایی و اشک رقص قلم آرامش خیال دختری از میان برف ها می نویسد گمگشته در زمان مکتوب عاشقانه ها نوای دل حرفهای دل من هورمزد صبح امید شعر امروز پل مکتوب خانه دل بانوی سپیده دمان قلم می و میخانه مست مستان همای بوسلیک antiblog Aida's poem از دنیای روانشناسی مهندسی برق قدرت- خودم و امین آبدانان نیوز قالب بلاگفا
نظر سنجی خموش

سلام دوستان. من یک نظر سنجی گذاشته ام که مدتش تا آخر ساله. می خوام اونهایی که اهل شعر هستن شرکت کنند و اگر امکان داره کمکم کنن که بتونم پیشرفت کنم و نظری هم به صورت نوشتاری بدن. سپاسگذارم.


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:43 توسط خسرو کوچک |
در جستجوی عشق

در جستجوی عشق به رویا سفر کنید
؛
 شاید آنجا باشد. در پس کوچه شک ، در کنار سرو ، شایدم در نظر زاغ پریشان باشد.
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 12:42 توسط خسرو کوچک |
میرزا غلامرضا اصفهانی


"میرزا غلام‌رضا اصفهانی"، از "خوشنویسان" بنام و نوابغ خطوط "نستعلیق" و "شکسته" است که حدود یک قرن پیش – یعنی قرن سیزده هجری – زندگی می‌نموده است.                          
پدر میرزا در سال 1212 از "اصفهان" به "تهران" آمده و به کسب قنادی مشغول شد. از آن‌جا که با وجود چند فرزند دختر، هیچ پسری نداشته، به زیارت امام‌رضا(ع) مشرف شده و با توسل به آن حضرت خداوند در سال 1246 ه.ق. پسری به وی می‌دهد که به همین دلیل نام وی را غلام‌رضا نهادند .                             
غلام‌رضا در 5 سالگی به مکتب رفت پس از دو سال قادر به خواندن قرآن به تمامی شد. میرزا در خاطراتش می‌نویسد که در همان سال در رؤیایی صادقه به محضر "امیرالمؤمنین علی(ع)" شرفیاب شده و همین واقعه سیر زندگی او را دگرگون می کند. میرزا در قطعه‌ای به خط شکسته‌ی خفی چنین می‌نویسد :      
"قریب هفت‌سال از سنین عمرم گذشته در دبستان به خواندن "قرآن" اشتغال داشته. شبی به خواب، بزرگواری ارشادم نمود به تقبیل آستان شاه‌اولیا در دنبالش شتافتم. در گوشه‌ی آن جا حضرت شاه اولیا ارواح العالمین له الفدا توقف داشتند. چون نزدیک‌تر شدم فرمود مشقت بیاور. علی‌الفور صفحه کاغذ و دواتی به حضور مبارک تقدیم نمودم. در وسط آن صفحه لام و الف و یایی نگاشته و فرمودند از این رو بنگار. فردای آن شب در دبیرستان معلم صورت خواب را سؤال نمود. این بنده ی حقیر ماجرا کماجرا باز گفت. دیگر حقیر را به تحصیل خط واداشت..."

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

میرزا پس از آن نزد "میر سید علی تهرانی" به تعلیم خط پرداخته تا جایی که در نه سالگی به حسن‌خط نامی می‌شود و در طول عمر نچندان بلندش آثار بسیاری را آفریده که برخی از آن‌ها در زمره‌ی آثار ملی هنری کشور ثبت شده‌اند.                                                      
هنگامی که میرزا 54 ساله بود، صاحب فرزندی می‌شود که نامش را محمد رضا می‌گذارد. اما محمد رضا در سه سالگی فوت نموده و داغ بزرگی به جان میرزا می‌نشیند تا جایی که آرزوی مرگ می‌نماید و طولی نکشید که به آرزویش رسید و در روز پنج‌شنبه چهارم ربیع‌الثانی سال 1304 هجری‌قمری به سرای باقی کوچ کرد و در باغ میرزا حسین خان سپهسالار در "چشمه‌علی شهرری" به خاک سپرده شد .                                         
از آن جا که میرزا در زمان حیات نامی‌ترین استاد مسلم خوشنویسی بود، نگارش آثار بسیاری به وی سفارش داده می‌شد که برخی را به شاگردان خود سپرده (مانند کاشی‌های پیرامون بقعه‌ی "شیخ صدوق این بابویه" که به محمد ابراهیم تهرانی واگذار نمود.) و تعدادی را نیز خود رقم زد که از آثار جاودانه‌ی هنر خوشنویسی به شمار می‌روند. که می‌توان کتیبه‌های "مدرسه‌ی سپهسالار" (مدرسه‌ی عالی شهید مطهری فعلی در میدان بهارستان تهران) را مثال زد که در سال 1301 نگاشته شده و از بهترین نمونه‌های کتیبه‌نویسی به خط نستعلیق است .

میرزا غلام‌رضا شاید تنها خوشنویسی است که هر دو خط "نستعلیق" و "شکسته‌نستعلیق" را به مهارت و استادی تمام می‌نوشته و در هر دو نیز صاحب سبک ویژه‌ی خود است .                                                                         
"رساله‌ی تحفه‌الوزراء" در سال 1259، "مناجات‌نامه‌ی منظوم منسوب به حضرت‌علی(ع)"، 298 صفحه بیاض که تنها سند کتبی اشعار میرزا می‌باشد، "رساله‌ال در اصطلاحات صوفیه"، "گلستان سعدی" به خط شکسته، "سفرنامه‌ی حاج سیاح" در 216 صفحه به خط شکسته(ناتمام)، "کتاب پاتولوژی" ترجمه‌ی میرزا علی خان رئیس‌الاطباء در حدود 200 صفحه به خط شکسته و تعداد نسبتا زیادی از قطعات نفیس شکسته و نستعلیق از جمله‌ی آثاری که از میرزا غلام‌رضا به یادگار مانده‌است                                                                     .
شیوه‌ی میرزا در خط از محکم‌ترین و قوی‌ترین شیوه‌های خوشنویسی است و کتنیبه‌ها و قطعات و "سیاه‌مشق‌"های وی نیز در صدر آثار خطوط شکسته و نستعلیق محسوب می‌‌شوند

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 14:35 توسط خسرو کوچک |
سربازی


سلام دوستان. دارم میرم سربازی دیگه . حلالم کنید . شاید خیلی وقت نباشم و نت نیام . واسم دعا کنید که بعد از سربازی کار خوبی گیرم بیاد با مدرکی که دارم .
همتون رو به خدا می سپارم و آرزوی سلامتی واستون دارم .

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:9 توسط خسرو کوچک |
عیدانه عشقم


 

چشمها را گشودم . در سرزمین خاکی آزمایش پرردگارم بودم . کودکانه می دیدم ، اما هر آنچه بود عشق می دیدم . آنچه که برای من مفهومی جز کودکی نداشت .

در بازی کودکانه ام تو را در زیر سنگ ها می جستم ٍ تو را در میان خرواری از گِل و لایِ بازی ها می جستم ، تو را در پی توپ دویدن ها می جستم و تو را در میان رودها و ردخانه ها می جستم .

تو را آنگونه می جستم که دز و کرخه و کارون از آغوش من رهانده شدند و امید ، در آغوش کشیدن تو بود .

دریغا که این کودکانه بود ولی چه کودکانه شیرینی و تو آنقدر شیرینی بخشیدی که آبنباتی گریه مرا می خوابانید .

قدری که بزرگتر شدم ، دیده ام بینا شد ولی باز تو را نیافتم و این امید سالها غم بود و رفت . در آن زمان غم عشق سر در گریبان من کرد و من کماکان در جستوجوی تو بودم . دستها بر آسمان و قلبی تکیده از مهر .

در بهبوهه خیال و در آن زمان که شاید انتظار تو را یافتن نداشتم ، یافتمت . تو را یافتم " ای سراپا همه خوبی " ، تو در مقابل من بودی و سر از زمین به در کرده بودی . آری تو بودی ، همان عشق .

تو را بعد از این سالها در چه سالی یافتم ، تو را در چه حالی یافتم . تو را یافتم چه تفاوت که در چه حالی و چه سالی یافتم ؟

تو ای مهر رهایی ، تو ای زنجیر خشک آشنایی ، تو ای ماه محبت تو را در سر آغاز بهاری ، تو را در سرانجام خزانی ، تو را در ماه مهر و عشق یافتم . تو را دیدم ، تو را آنگونه مست و مهوش و مدهوش ، تو را با آن پریان در تقابل یافتم . تو ای نوروز و ای عیدانه من ، تو را آنگونه می خواستم ، یافتم . تو ای زیبا ترین و ناز پنداری ترین عشق زمینی ، تو را در آسمانها جستم ولی اکنون ...  .

میان مهر و ماه و آسمانها ، من و تو به آسانی ، به نیکویی یک دو سال از عشق را به سر کردیم . من و تو به یاد و به رویای و خیال آسمان ، زندگی را نظر کردیم . من و تو چنان زندگی کردیم که عشق هر رومان به یک مقدار کوچک هم نکردیم از هذز ، آن یک لحظه هم گذر کردیم ؛ و این آغاز بهری دیگر است ؛ و این عیدانه عشقم و این سومین عیدی ست که فارغ از همدگر جدا و بی دوستی ها ، که عشق جاودان را از میان سنگ ها می جستیم ، نیستیم . و این سومین نوروز روز عشق ورزیدن و زندانی کردین غم عشق و غم تنهایی و سرگران بودن میان هر دومان عاشق بُودن ها ست.

و این عیدانه مهر است و آن مهری که از من به دل داری ، و من گویم زبان را خوش که " عید جاودانت در کنار همدگر بودن پیروز باد "

عید بر عاشقانه ترین شعر زندگانیم مبارک باد ./. 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 23:0 توسط خسرو کوچک |
شبانه تنهایی


از راه رسیده ام؛

چون بادبان قایق صیاد

با یک کمی خراش و پارگی

آرام کشیده می شوم .

 

با تو هستم ای دل نازک ،

نازکی دل تو پاشش عشق را به دنبال دارد و

آهنگ سفر بستن و

پای نور نشستن است ؛

 

مگر تو نمی دانی بیزارم از نور ؟

من عاشق درون و بی چراغی ام

 

در های آن درون مرا ببند

تا غم درون عشق را برون نیاورد .

 

این ها همه اشعار نغز منند و بس

جز خود کسی به سراغشان نمی رود

 

از آن سپیده های گرم و نگونِ بخت

آیا خبر ز هر کدامشان رسیده است ؟

 

راستی لیلا ، آن قلمهای مرا دیده ای ؟

آنها که نامشان را دو سه بار گفته ام ، خیزران ؟

در گوشه اتاق ، تنهایی مرا به نظر هایشان خریده اند

با یاد دوست از همه جاها رسیده اند

 

یادت هست باران می آمد ؟

من و تو چنان سر به پای ماندیم

که گویی زلزله است و

می جهیدیم به این سو و آن سو.

 

عیبی ندارد ، حالا که رفتی

می مانم ، می مانم با خاطرات تلخ و شیرین سر می کنم .

 

  • لیلا در این شعر  به معنای ، شبانه تنهایی خویش است .

محمدرضا دشتی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 12:15 توسط خسرو کوچک |
باران

باران ببار ،

پاک کن مرا

بشویان غم فراق مرا

 

باران ، تو نیستی که ببینی

چه می کُشد آن ، نگار مرا

 

باران ببار ،

که بشنوی نوای مرا

یکبار حس کنی ، تو حس و حال مرا

 

باران ، گَه نیستی کِه ببیند

با شور تو آن ، حال نزا مرا ؟

 

باران ببار ،

خرمی از تو می شود جاری

خرم از تو کِی شود ، سرای مرا ؟

 

باران ، غمم به سر حّد خود رسید

با غم چه می کِشد از ، رقص خواب مرا

محمدرضا دشتی

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 19:19 توسط خسرو کوچک |
خانهء من و عشقم

خانه ای خواهم از گل پاک سرشت

                      از تن جنگل عشق  

                        از در باغ بهشت

 

خانه از درب ورودی به سلام

از سر پنجره رو سوی خـــدا

از سر بام به معــراج ملکوت

و در ایـــــوان تماشایی جام

 

خانه ای خواهم

              از گلیم گُل و بُل

              از صــــدای بلبل

              از نمای قشنگ جُل

 

خانه ام خواهم

              پر موسیقی باشد

              پری از دار و درخت

              پر از احوال خوش و خُر باشد

 

خانه گل که ترکــــهای نمادینش

جای پیوند هــــوای من و اوسـت

جای پیوند کره خــــوردن عشــق

جای آن است که پیوند خداست

 

خانه ام خواهم

             جای خطاطی باشد

             جای نقاشـی باشد

             جای پیـــــوند دو تن

             همه انسان و زمین باشد

 

خانه جای کره قالی باشد

خانه جای برخورد دو خــط

که نگارنده مســتی باشد

که نماینده هستـی باشد

 

 

خانه ام خواهم

             آواز از سر و کولش بالا رود

             جیر نی از سر تقصیر به پایین آید

             در کنار دل عاشــــق از همه جیز

             سطحی از چــــــوب ز خامی آید

 

خــــــواهم بـــر ســـــر ایــــوان بنشینم

استکان چای را ز دست عشق بستینم

خواهم که نمایانگر هستی باشم

برگی از خاطه زندگـی ام بر چینم .

محمدرضا دشتی

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 18:12 توسط خسرو کوچک |
همه چیز دیدنی نیست

چشمها را ، دیده ها را

باز شستن راهشان نیست

گاه باید بست.

گاه باید آن همه فِسق و فجور،

گاه شاید اندکی ظلم ظلوم ،

گله شاید اندکی با ناخوشی ،

گاه احساس عشق آدمی ،

گاه لحظه وصل رفیق .

 

گاه شاید دیگر ندید ؛

کاش دیگر نباشد این پدید

 

لحظه ظلم و خیانت

لحظه گریه به دنبال رفاقت

                   کاش دیگر نبینم ... ؟ دیگر نبینم ... .

محمدرضا دشتی

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 15:27 توسط خسرو کوچک |
کاش بینمت

کاش بینمت ؛           کاش در آن خیالها بینمت ؛

کاش در روی بامها بینت؛         کاش در روی ماهها بینمت

ای ماه من ؛             مهتاب من، جادوی پنهانیِ من

                              ای یارمن ؛  ای هردمی غمخوار من؛     ای لحظه پنهان من

                                                              ای لحظه شکفتهء راز آشکارای من

در دل نهادی آرزو ؛     برجان بنالی تا به زود ؛

ای همدم پنهان من ،             تا کی روی بر بام من؟

 محمدرضا دشتی

نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 17:34 توسط خسرو کوچک |
درباره وبلاگ
محمد رضا دشتی هستم نویسنده خموش .
خموش به روزگاری می پردازد که در سرزمین درون است.
----------------------------------------
خموش برگرفته از خ :خوشنویسی ، م :موسیقی و ش :شعر است .


تفال بر دیوان حافظ به نیت خموش :

خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
**
زمان خوشدلی دریاب و دریاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
**
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
**
ایا پر لعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد

نظر خوتون رو درباره فال بگذارید ممنون میشم .
مطالب تازه
نظر سنجی خموش در جستجوی عشق میرزا غلامرضا اصفهانی سربازی عیدانه عشقم شبانه تنهایی باران خانهء من و عشقم همه چیز دیدنی نیست کاش بینمت منم اندیشه برای نگارم او رفت ... ؟ کوچه ای دیگر
آرشيو وبلاگ
هفته چهارم آبان 1390 هفته چهارم خرداد 1390 هفته چهارم اردیبهشت 1390 هفته چهارم اسفند 1389 هفته اوّل اسفند 1389 هفته چهارم شهریور 1389 هفته سوم شهریور 1389 هفته دوم شهریور 1389 هفته اوّل شهریور 1389 هفته دوم مرداد 1389 هفته اوّل مرداد 1389 هفته چهارم تیر 1389 هفته دوم آذر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته اوّل بهمن 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387